کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۲ - تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است...

1

تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است

لرزه از عکس رخت، بر آفتاب، افتاده است

2

رحمتی فرما، که از باران اشک چشم من

مردم بیچاره را، در خانه آب، افتاده است

3

می کشد مسکین دلم، تاب طناب طره ات

چون کند، در گردن او، این طناب، افتاده است

4

خیل خونخوار خیال، اطراف چشم من، گرفت

آنچنان کز دیده من، راه خواب، افتاده است

5

همدمی دارم عزیز، از من جدا خواهد شدن

لاجرم مسکین دلم، در اضطراب، افتاده است

6

چشم مستت دیده ام، روزی، وزان مستی هنوز

در خرابات مغان، سلمان، خراب افتاده است

متن شعر کپی شد.