کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۳ - روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است...

1

روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است

در دل خورشید و مه، زان روز تاب، افتاده است

2

دیده من تا به روی توست، روشن، خانه ای است

مردم چشم مرا، در خانه آب، افتاده است

3

بس که بارید از هوا، باران محنت، بر سرم

کش به اطراف زجاجی، آفتاب افتاده است

4

غمزه ات دل می برد، چشم توام، خون می خورد

روز و شب آن در شکار، این در شراب، افتاده است

5

کرد چشمت، فتنه ای پیدا و در هر گوشه ای

عالمی بر فتنه بختم به خواب، افتاده است

6

شد دل بیمار و می خواهد ز لعلت، شربتی

رحمتی فرما، که این مسکین، خراب افتاده است

7

آفتابی، از من خاکی، جدا خواهد شدن

لاجرم چون ذره، دل در اضطراب، افتاده است

8

برمتاب از من، عنان، آخر که یکسر کار من

رفته است از دست و در پا چون رکاب، افتاده است

9

تا من افتادم ز کویت در حسابی نیستم

ز آنکه در کویت چو سلمان، بی حساب افتاده است

متن شعر کپی شد.