کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴ - خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است ...

1

خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است

زلف مشکین تو، چون من، بی قرار، افتاده است

2

چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشه ای

چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است

3

کار کار افتادگان را باز می بین، گاه گاه

خاصه، کار افتاده ای را کو، ز کار افتاده است

4

پای را در ره به عزت می نه، ای جان عزیز

زانکه سرهای عزیزان، بر گذار افتاده است

5

جمله ذرات وجودم، غرق بحر حیرت، است

زان میان این اشک خونین، بر کنار، افتاده است

6

عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار

صعب کاری است و ما راهر چهار، افتاده است

7

حال سلمان گر کسی پرسد، بگو، در کوی دوست

بی نوایی، بی زری، بی زور زار، افتاده است

متن شعر کپی شد.