کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۵ - نه ز احوال دل بی خبرانت، خبری است...

1

نه ز احوال دل بی خبرانت، خبری است

نه به سر وقت جگر سوختگانت، گذری است

2

گفته ای، باد صبا با تو بگوید، خبرم

این خبر پیش کسی گو، که شبش را سحری است

3

بر سرم آنچه ز تنها و فراقت، شبها

می رود با تو نگویم، که در آن دردسری است

4

نظر من همه با توست، اگر گه گاهی

نکنم دیده به سوی تو درآنم، نظری است

5

ای دل از منزل هستی، قدمی بیرون نه

به هوای سر کویش، که مبارک سفری است

6

هر که خاک کف پایت نکند، کحل بصر

اعتقاد همه آن است که او بی بصری است

7

تو برآنی که بود جز تو کسی سلمان را

او بر آن نیست که غیر از تو به عالم، دگری است

متن شعر کپی شد.