کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۲ - در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست ...

1

در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست

با سر زلف تو نیزم، سرو کاری بودست

2

پیش از آن دم، که دمد، خط شب از عارض روی

از سر زلف و رخت، لیل و نهاری بودست

3

بی کناری و میانی و لبی، پیوسته

در میان من و تو، بوس و کناری بودست

4

در جهانی که نه گل بود و نه باغ و نه بهار

از گل روی توام، باغ بهاری بودست

5

زین همه نقش مخالف، که برانگیخته اند

شد یقینم که غرض، عرض نگاری بودست

6

بی گل روی تو در چشم من از باغ وجود

هر چه آید، همه خاشاکی و خاری بودست

7

بر من این عمر، که در غفلت و وحشت بگذشت

به دو چشم تو که خوابی و خماری بودست

8

ای دل، از ما ببریدی و نشستی در خاک

مگر از رهگذر مات، غباری بودست

9

تن به غربت، بنهادی و نیامد، سلمان

هیچ یادت که مرا یار و دیاری بودست

متن شعر کپی شد.