غزل · سلمان ساوجی
غزل شماره ۷۳ - عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست ...
1
عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
وین هوا گرم از فروغ آفتابی دیگرست
2
ساقی آب رز برای دیگران در گردش آر
کاسیای ما کنون، گردان به آبی دیگرست
3
عکس خورشید جمالت، مانع دیدار گشت
شاهد حسن تو را هر دم، نقابی دیگرست
4
دیگران را در کمند آور، که همچون زلف تو
هر رگی در گردن جانم، طنابی، دیگرست
5
آتشی کردی و گفتی می کنم ترک عناب
زینهار ای جان مگو، کین خود، عتابی دیگرست
6
بخت راهی می زند بر خون من، من چون کنم
باز بخت خفته ما، دیده خوابی دیگرست
7
از رقیبم دوش می پرسید کاین بیچاره کیست؟
گفت: سر برگشته ای، مستی، خرابی، دیگرست