کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۶ - مشک ریزان می جهد، باد صبا از کوی دوست ...

1

مشک ریزان می جهد، باد صبا از کوی دوست

شاخه ای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست

2

دوست می دارم نسیم صبح، راکو، در هوا

تا نفس می آیدش، جان می دهد بر بوی دوست

3

دوست را هر دو جهان، گر چه هوا دارند و من

دوستر می دارم، از هر دو جهان یک موی دوست

4

جان به رشوت می دهم، باشد که بگشاید، نقاب

چون کنم نتوان به جانی باز کردن روی دوست

5

منصب سکان دولت گوی خوبی می زند

آن سر صاحب سعادت کوکه گردد کوی دوست

6

یار، در میدان دولت خانه وصلم، چو نیست

می کنم آمد شدی، پیش سگان کوی دوست

7

دوست دشمن پرور است ای دوستان تدبیر چیست

خوی او این است و من خو کرده ام با خوی دوست

8

ور به زورم می کشد یا می کشد، او حاکم است

من ندارم، زور دست و پنجه و بازوی دوست

9

دوستان گویند: سلمان باز کش خود را ازو

می کشم خود را و بازم می کشد دل سوی اوست

متن شعر کپی شد.