کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸ - هست آرام دل، آن را که دلارامی هست ...

1

هست آرام دل، آن را که دلارامی هست

خرم آن دل، که در او، صبری و آرامی هست

2

بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز

مشو آشفته، که از غالیه هم دامی هست

3

تو یقین دان، که بجز در دهن تنگ تو نیست

هیچ اگر یک سر مو در دو جهان کامی هست

4

ساقی امشب، سر آن جام لبالب دارم

کاخر اندوه مرا، نیز سرانجامی هست

5

عود اگر دود کند، بر سر آن، دامن پوش

تا ندانند، که در مجلس ما خامی هست

6

حالم، از باد سحر پرس، که در صحبت او

جان تیمار مرا، پیش تو پیغامی هست

7

شام هجران تو را، خود سحری نیست پدید

صبح امید مرا، همنفس شامی هست

8

به فدای تن و اندام چو گلبرگ تو باد

هر کجا، در همه آفاق گل اندامی هست

9

صبر و آرام ز سلمان چه طمع می داری

تو برآنی که مرا صبری و آرامی هست

متن شعر کپی شد.