کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲ - شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست ...

1

شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست

عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست

2

تطاول سر زلف تو و شبان دراز

چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست

3

غم ملامت دشمن، ز هر غمی بترست

مرا ملامت هجران دوست، پیدا نیست

4

پدر به دست خودم، توبه می دهد وین کار

به دست و پای من رند بی سر و پا نیست

5

خدنگ غمزه گذر می کند ز جوشن جان

اگر تو را، سپر صبر هست ما را نیست

6

من آن نیم، که ز راز تو دم زنم، چون نی

وگر رود سخن از ناله، ناله از ما نیست

7

تو راست، بر سر من جای تا سرم بر جاست

دریغ عمر عزیزم، که پای بر جا نیست

8

حدیث شوق، چو زلف دراز گشت، دراز

بجان دوست، که یک موی، زیر بالا نیست

9

خیال زلف و رخت، روز و شب برابر ماست

کجاست، نقش دهانت که هیچ پیدا نیست

10

من از طبیب، مداوای عشق پرسیدم

جواب داد، که سلمان بجز مدارا نیست

متن شعر کپی شد.