کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴ - داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست ...

1

داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست

در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست

2

هر که گوید، که منم، فارغ ازین غم، غلط است

هیچ کس نیست، که او غرقه، این، دریا نیست

3

ای که، منعم کنی، از عشق که فردایی هست

من برآنم، که شب عشق مرا فردا نیست

4

شب هجران ترا هست، به غایت اثری

صبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست

5

مردگان را، اثر مرحمتت، زنده کند

این نظر باد گران است، ترا با ما نیست

6

خبر من، که برد غیر صبا، بر در دوست

ای صبا، خیز تو را سلسله ای بر پا نیست

7

دل و دین کرده ای از ما طلب و این سهل است

مشکل این است که دین و دل ما بر جا نیست

8

آتش آب و دل دیده سلمان، دل تو

عاقبت نرم کند، سخت تر از خارا نیست

متن شعر کپی شد.