کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵ - چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست ...

1

چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست

هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست

2

دیده را هر شب خیالت می شود مهمان، ولی

دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست

3

رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان

اهل معنی را برون، زین قبله و محراب نیست

4

با خیالت، خواب در چشمم نمی گیرد قرار

خواب می داند که راه سیل، جای خواب نیست

5

رشته جانم کی آرد تاب شمع روی تو

چون چراغ عقل را با شور عشقت تاب نیست

6

مجلس ما روشن است، از طلعتش، مه را بگو

دیده بر هم نه، که امشب حاجت مهتاب نیست

7

رسم دین بگذاشت سلمان، مذهب رندی گرفت

ترک این مذهب گرفتن، مذهب اصحاب نیست

متن شعر کپی شد.