کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰ - درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست ...

1

درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست

در دل می زند و جز تو، کسی در دل نیست

2

این محال است که رویت به همه آیینه روی

ننمایید مگر آنجا محل قابل نیست

3

این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است؟

وین چه بحری است کش از هیچ طرف ساحل نیست

4

چه خبر باشد از احوال من بی سر و پا؟

شمع ما را که هوا در سروپا در گل، نیست

5

من تنی دارم و آن همچو میانت هیچ است

غیر از این هیچ میان من و تو حایل نیست

6

ترک جان کردم و تن، تا به وصالت برسم

وآنکه او ترک علایق نکند، واصل نیست

7

عارفا عمر به باطل رودت تا نرسی

به مقامی که درو هر چه رود باطل نیست

8

مقبل آن است که در چشم تو آید امروز

بجز از هندوی چشم تو کسی مقبل نیست

9

نزد این کالبد خاک چه گردی سلمان

که بجز دردی و گردیش، دگر حاصل نیست

متن شعر کپی شد.