کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۳ - خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست ...

1

خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست

رسته باد از غم، دلی کز بند عشقش، رسته نیست

2

گر دوایی نیست ما را، گو به دردی ده مدد

ما به خار خشک می سازیم، اگر گلدسته نیست

3

آب خوبی و لطافت، تا به جویش می رود

دفتر حسن فلک را یک ورق، ناشسته نیست

4

شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی

نیک می ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست

5

گردن شیران، به رو به بازی آرد، در کمند

طره اش کز بند و قیدش، هیچ صیدی، خسته نیست

6

مشک را سودای زلفش، خون به جوش آورده است

بی سبب خون جگر، در ناف آهو بسته نیست

7

راستی از سر و قدش، طرفه تر در چشم من

هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست

8

زهره در چنگ، این غزل از قول سلمان می زند

خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست

متن شعر کپی شد.