غزل · سلمان ساوجی
غزل شماره ۹۹ - بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت ...
1
بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
کافرم گر در خیالم، صورتی دیگر گذشت
2
ای بسا، کز آتش سودای آن مشکین نفس
دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر گذشت
3
از هوا دل گشت لرزان، در برم چون برگ بید
هر کجا بادی بران، شمشاد و نسرین بر گذشت
4
تن به پیشت، شمع سان می سوخت، در شب تا بمرد
دل به کویت، چون صبا می داد جان تا درگذشت
5
غرقه دریای بی پایان هجران را اگر
دستگیری می کنی دریاب، کاب از سر گذشت
6
اشکم افتاد از نظر زان رو، فرو رفت او به خاک
برکشیدم ناله، را تا از ثریا برگذشت
7
آنچه از خیل خیالت بر سر سلمان گذشت
بر سرش بگذر شبی، تا با تو گوید سرگذشت