کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۵ - باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت ...

1

باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت

آتشم بنشسته بود از شمع رویش، در گرفت

2

زهد خشک و دامن تر، آتش ما، می نشاند

عشقش این بار آتشی در زد، که خشک و تر، گرفت

3

موکب سلطان حسن او، عنان عشق، تافت

سوی دارالملک جان، و آن مملکت، یکسر گرفت

4

نیم شب سودای حسنش، بر در دل حلقه زد

حلقه دیوانگی زد، عقل و راه در گرفت

5

یوسف از بهر دل یعقوب، باز آمد به مصر

جان به استقبال شد، دل تنگش اندر بر گرفت

6

زلف او جای دل من بود، و آمد غیرتم

کو به جای این دل مسکین، دلی دیگر گرفت

7

گرچه خورشید جمالش، روی مهر، از من بتافت

ور چه روزی چند مهرش، سایه از من، بر گرفت

8

بی لبش، چون گل، پر از خون باد، کام ساغرم

گر لب من خنده زد، یا دست من، ساغر گرفت

9

تا نپنداری که سلمان، دامن از دلبر، فشاند

دامن از دل بر فشاند و دامن دلبر، گرفت

متن شعر کپی شد.