کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲ - بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد ...

1

بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد

به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد

2

ز حضرتت خبری، کان به صحت است قرین

سحر گهان، به من آورد، دوش قاصد باد

3

نسیم « سلمه الله » اگر چه بود سقیم

به من رسید و من خسته را، سلامت داد

4

مرا تو جان عزیزی و جان توست، عزیز

هزار جان عزیزم، فدای جان تو باد

5

مزاج سر و تو را استقامتی است، تمام

ز هیچ باد و هواییش، انحراف مباد

6

قد بلند تو از بهر جان درازی خویش

بسی چو سرو سهی کرد بندگان، آزاد

7

از آنک جشم من از طلعت تو محجوب است

چو اشک مردم چشم خودم، ز چشم افتاد

8

همی کند به دعاهای نیمه شب، یادت

به پرسشی چه شود گر کنی، ز سلمان یاد

متن شعر کپی شد.