کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۴ - تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد ...

1

تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد

خلوت ما را شبی، شمع تو، تابی نداد

2

خواست که از گوشه خواب، درآید به چشم

خانه، خیال تو داشت، مدخل خوابی نداد

3

مست شدم بر درش، باز به یک جرعه می

حرمت مستی نداشت، داد خرابی نداد

4

آمدمش تشنه لب، بر لب دریای وصل

بر لب دریا مرا، شربت آبی، نداد

5

بر سر خوانش شبی، رفتم و کردم سوال

هیچ صلایی نزد، هیچ جوابی نداد

6

هیچ دلی در نیافت، نعمت روز وصال

تا به فراقش نخست، تاب عذابی نداد

7

نیست متمع کسی، کانچه بدست آمدش

در ره شاهد نباخت، یا به شرابی نداد

8

آنکه سر کوی اوست، عین روان را سراب

وعده سلمان چرا، جز به سرابی نداد

متن شعر کپی شد.