کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی گنجد ...

1

من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی گنجد

چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمی گنجد

2

ز سودایت برون کردم، کلاه خواجگی، از سر

به سودایت که این افسر، مرا در سر، نمی گنجد

3

بران بودم که بنویسم، مطول، قصه شوقت

چه بنویسم، که در طومار و در دفتر، نمی گنجد

4

به عشق چنبر زلفت، چه باک، از چنبر چرخم

سرم تا دارد این سودا، در آن چنبر، نمی گنجد

5

همه شب، دوست می گردد، به گرد گوشه دلها

که جز تو در دل تنگم، کسی دیگر، نمی گنجد

6

حدیثی زان دهن گفتم، رقیبم گفت: زیر لب

برو سلمان، که هیچ اینجا، حکایت در نمی گنجد

متن شعر کپی شد.