کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹ - هر دمم، چهره به خون مژه، تر می گردد ...

1

هر دمم، چهره به خون مژه، تر می گردد

حالم از عشق تو، هر روز، بتر می گردد

2

بر مگرد از من و گر زانکه تو بر می گردی

دین و دنیا و سعادت، همه، بر می گردد

3

روی، پنهان مکن از من، که پری رویان را

کار حسن، از نظر اهل نظر، می گردد

4

فکر، در راه هوای تو، ز پا می افتد

عقل، در کوی خیال تو، به سر می گردد

5

رحم کن بر دلم ای ماه، که از آه دلم

خانه ماه فلک، زیر و زبر می گردد

6

آب و سنگم همه بردی و کنون دیده من

آسیایی است که بر خون جگر می گردد

7

تا کجا باد صبا، بوی تو در یوزه کند

روز و شب بی سروپا بر همه در می گردد

8

تیغ از دست تو عمر ابدی، می بخشد

زهر بر یاد تو، جلاب و شکر می گردد

9

رفت بر بوک و مگر عمر تو سلمان چه کنم

کار دنیا همه، بر بوک و مگر می گردد

متن شعر کپی شد.