کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۰ - ترک چشم تو، که با تیر و کمان می گردد...

1

ترک چشم تو، که با تیر و کمان می گردد

بنشان کرده دلی، از پی آن می گردد

2

هر که سر گشته چوگان سر زلف تو شد

به سر کوی تو، چون گوی، بجان می گردد

3

آنکه پرسید نشان تو و نام تو شنید

در پی وصل تو، بی نام و نشان می گردد

4

ما کجا در تو توانیم رسیدن که فلک

در پیت بی سر و پا، گرد جهان، می گردد

5

باز شست سر زلف تو، بدوش از بن گوش

می کشم دایم و پشتم، چو کمان می گردد

6

نیست محتاج بیان، قصه که چون سر درون

همه بر صفحه احوال، عیان می گردد

7

ساقیا رطل گران خیز و سبک، می گردان

هین که کار طرب از رطل گران می گردد

8

زایر کعبه او گرد حرم، می گردید

این زمان، گرد خرابات مغان می گردد

9

شعر پاک سره خالص سلمان، نقدی است

که به نام تو در آفاق، روان می گردد

متن شعر کپی شد.