کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۴ - گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد...

1

گراز تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد

که در ملک دلم عشقت، همان حکم روان دارد

2

مرا هم نیمه جانی بود و در جان، محنت عشقت

به محنت داد جان لیکن، محبت ها چنان دارد

3

دل از من بستد ابرویت، که چون چشم خودش دارد

ازین معنیش پیوسته، سیاه و ناتوان دارد

4

مرا گویند در کویش، مرو کانجاست، هم جانان

کسی در منزل جانان چرا تشویش جان دارد

5

صبا تا پرده نگشاید، زروی غنچه، ننشیند

اگر گل می درد جامه و گر بلبل فغان دارد

6

ازین پس کرده ام نیت، که خاک درگهت باشم

همه همت برین دارم، گرم دولت، برآن دارد

7

قلم را سرزنش کردم، که ظاهر کرد راز دل

چه جای سرزنش بود این، نی آتش چون نهان دارد

8

اگر چون شمع قصد سر کنی، بی جرم سلمان را

نزاعی نیستش بر سر، سر و جان، در میان دارد

متن شعر کپی شد.