کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۵ - هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد...

1

هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد

با طلعت خورشید بقا، کار ندارد

2

کوه و کمر و دشت، پر از نور تجلی است

لیکن همه کس، طاقت دیدار ندارد

3

در دل تویی و راز تو غیر از تو و رازت

کس راه درین پرده اسرار ندارد

4

دامن مکش از من، که رفیق گل نازک

خارست و گل از صحبت او عار ندارد

5

بلبل همه شب در غم گل بر سر خار است

گو گل مطلب هر که سر خار ندارد

6

در آینه اش، جمله خلایق نگرانند

فی الجمله، یکی، زهره گفتار ندارد

7

هر آینه دارد طرف روی تو، زنگار

آن آینه کیست، که زنگار ندارد

8

دریاب که افتاد، زناگه، به دیارت

بیمار و غریب این دل و تیمار ندارد

9

در چشم تو زهاد نمایند، که چشمت

مست است و غم مردم هشیار ندارد

10

دارم غم جان و دل بیمار و در این حال

آنکس کندم عیب، که بیمار ندارد

11

آورد به کفر شکن زلف تو، سلمان

اقرار و بدین کیش، کس انکار ندارد

متن شعر کپی شد.