کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۵ - خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد...

1

خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد

گرد آن خاکم که باد از کوی مه رویی برد

2

از هوا داری بجان جویم نسیم صبح را

تا سلامی از من بیدل به دلجویی برد

3

چون زهر سویی نشانی می دهندش، می دهم

خاک خود بر باد تا هر ذره ای سویی برد

4

با سر زلف مرا سربسته رازی هست ازان

دم نمی یارم زدن ترسم صبا بویی برد

5

بر سرت چندان پریشان جمع می بینم که گر

بر فشانی عقد گیسو هر دلی مویی برد

6

تاب مویت نیست رویت راز پیشش دور کن

حیف باشد نازنینی بار هندویی برد

متن شعر کپی شد.