کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷ - آخرت روزی ز سلمان یاد می بایست کرد...

1

آخرت روزی ز سلمان یاد می بایست کرد

خاطر غمگین او را شاد می بایست کرد

2

عهدها کردی که آخر هیچ بنیادی نداشت

روز اول کار بر بنیاد می بایست کرد

3

داد من یک روز می بایست دادن بعد از آن

هرچه می شایست از بیداد، می بایست کرد

4

اشک من از مردم چشمم بزاد آخر تو را

رحمتی بر اشک مردم زاد می بایست کرد

5

ای دل ای دل گفتمت: گر وصل یارت آرزوست

جان فدا کن، هر چه بادا باد می بایست کرد

6

صحبتش چون آینه، گر روبرو می خواستی

پشت بر زر روی بر پولاد می بایست کرد

7

گر تو شاهی جهان در روز و شب می خواستی

بندگی حضرت دلشاد می بایست کرد

متن شعر کپی شد.