کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۱ - لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد...

1

لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد

دل آزرده ما را به کرم باز آورد

2

خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم

که دلم هم به دم و هم به قدم باز آورد

3

هر سیاهی که شبان خط و خالت با من

کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد

4

می کنم خون جگر نوش به شادی لبت

که به یک جرعه مرا از همه غم، باز آورد

5

مدتی گردش این دایره ما را از هم

همچو پرگار جدا کرد و به هم باز آورد

6

خواستم رفت به حسرت ز جهان، باز مرا

کشش موی تو از کوی عدم باز آورد

7

خط به خون خواست نوشتن، به تو سلمان ننوشت

تا نگویی که فلان عشوده و دم باز آورد

متن شعر کپی شد.