کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۲ - باد سحر از کوی تو بویی به من آورد...

1

باد سحر از کوی تو بویی به من آورد

جانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد

2

دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت

آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد

3

دلها شده بودند به یک بارگی از جان

لطفت به سلامت همه شان با وطن آورد

4

شد دیده یعقوب منور به نسیمی

کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد

5

این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟

یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟

6

در باغ مگر بزم صبوح است، که گل را

عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟

7

آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد

آبی است که با روی گل یاسمن آورد

متن شعر کپی شد.