کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۹ - جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟...

1

جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟

وز حد گذشت وین سر گذشت، آخر به پایان کی رسد؟

2

حالم صبا گر بشنود، حالی رسول من شود

لیکن چنین کو می رود افتان و خیزان کی رسد؟

3

من دور از آن جان و جهان، همچون تنی ام بی روان

وز غم رسید این تن به جان، گویی به جانان کی رسد؟

4

کردم غمش بر جان گزین، بادش فدا صدجان ازین

جان گرچه باشد نازنین، هرگز به جانان کی رسد؟

5

سرو از صبا گردد چمان تا چون قدش باشد روان

ور نیز بخرامد بران سرو خرامان کی رسد؟

6

مه رویم آن رشک قمر، وز گل به صد رو تازه تر

رفت و که داند تا دگر، گل با گلستان کی رسد؟

7

ای دل به داغت مفتخر، درد ترا درمان مضر

جانها بر آتش منتظر، تا نوبت آن کی رسد؟

8

سودای وصل او مرا، اندیشه ای باشد خطا

سلمان به دست هر گدا، ملک سلیمان کی رسد؟

متن شعر کپی شد.