کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۲ - ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد...

1

ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد

سودای باده پختن، سودای خام باشد

2

از جام باده حاصل، یک ساعت است مستی

وز شکر لب او، سکری مدام باشد

3

با قد تو صنوبر، در چشم ما نیاید

او کیست تا قدت را، قایم مقام باشد؟

4

جان خواست لعلت از من، گر می برد حلالش

جان تا لب تو خواهد، بر من حرام باشد

5

ساقی به ناتمامان، می ده تمام و از ما

بگذر که پختگان را، بویی تمام باشد

6

با این همه غم دل، گر می کنی قبولم

اقبال هندوی من، شادی غلام باشد

7

ای صد هزار طالب، جویای درد عشقت!

مخصوص این سعادت، تا خود کدام باشد؟

8

در سلک بندگانت گر نیست نام ما را

در نامه گدایان، باشد که نام باشد

9

صبح ازل نشستم، بر آستان عشقت

زین در قیام سلمان، شام قیام باشد

متن شعر کپی شد.