کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۶ - مستور در ایام تو معذور نباشد...

1

مستور در ایام تو معذور نباشد

هر چند که این ممکن و مقدور نباشد

2

ماقوت رفتار نداریم، اگر یار

نزدیک تر آید، قدمی دور نباشد

3

مست می او گرد که مرد ره او را

اول صفت آنست که مستور نباشد

4

بی سر و قدت کار طرب راست نگردد

بی شمع رخت عیش مرا نور نباشد

5

با چشم تو خواهم غم دل گفت ولیکن

وقتی بتوان گفت که مخمور نباشد

6

ما جنت و فردوس ندانیم ولیکن

دانیم که در جنت ازین حور نباشد

7

از بوی سر زلف خودم صبر مفرمای

کین تاب و توان در من رنجور نباشد

8

هرکس که به کفر سر زلف تو بمیرد

در کیش من آنست که مغفور نباشد

متن شعر کپی شد.