کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۳ - شبهای فراقت را، آخر سحری باشد ...

1

شبهای فراقت را، آخر سحری باشد

وین ناله شبها را، روزی اثری باشد

2

از دیده اگر آبی خواهیم به صد گریه

آبی ندهد ما را، کان بیجگری باشد

3

ما بی خبریم از دل، ای باد گذاری کن

بر خاک درش باشد کانجا خبری باشد

4

دانی که کرا زیبد، چون زلف تو سودایت

آن را که به هر مویی، چون دوش سری باشد

5

تنها نه منم عاشق، کز خاک سر کویت

هر گرد که بر خیزد، صاحب نظری باشد

6

من خاکت از آن گشتم امروز که بعد از من

هر ذره ای از خاکم، کحل بصری باشد

7

مشتاق حرم را گو: شو محرم میخانه

باشد که ازین خانه، در کعبه دری باشد

8

چون زلف به بالایت، سلمان سر و جان ریزد

گر یک سر مو جان را، پیشت خطری باشد

متن شعر کپی شد.