کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۹ - باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد ...

1

باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد

آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد

2

بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری

حقا که بسی سردتر از باد خزان شد

3

خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت

بر بوی خوشت روی هوا رقص کنان شد

4

تا بر در میخانه جان، لعل تو زد مهر

در مصطبه ها رطل می لعل گران شد

5

سر چشمه حیوان به دهان تو تشبه

کرد از نظر مردم از آن روی نهان شد

6

ماه از نظر مهر رخت یافت نشانی

زان روی جهانی به جمالش نگران شد

7

گفتم به دل: ای دل مرو اندر پی زلفش

نشنید سخن، عاقبت اندر سر آن شد

8

جان بر سر بازار غمش دادم و رستم

نقدی سره باید که بدان رسته توان شد

متن شعر کپی شد.