کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱ - نظری کن که دل از جور فراقت خون شد ...

1

نظری کن که دل از جور فراقت خون شد

نیست دل را به جز از دیده ره بیرون شد

2

ناتوان بود دل خسته ندانم چون رفت؟

حال آن خسته بدانید که آخر چون شد؟

3

تا شدم دور ز خورشید جمالت، چو هلال

اثر مهر توام روز به روز افزون شد

4

در هوای گل رخسار تو ای گلبن حسن

ای بسا رخ که درین باغ به خون گلگون شد

5

غنچه را پیش دهان تو صبا خندان یافت

آنچنان بر دهنش زد که دهن پر خون شد

6

صورت حسن تو زد عکس تجلی بر دل

نقش خود در آیینه بر او مفتون شد

7

کار برعکس فتاد آیینه و لیلی را

آیینه لیلی و لیلی همگی مجنون شد

8

پیش ازین صورت گل با تو تعلق سلمان

بیش ازین داشت، تصور نکنی اکنون شد

متن شعر کپی شد.