کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۳ - ز صبا سنبل او دوش به هم بر می شد ...

1

ز صبا سنبل او دوش به هم بر می شد

وز نسیمش همه آفاق معطر می شد

2

ز سواد شکن زلف به هم بر شده اش

دیدم احوال جهانی که به هم بر می شد

3

ز دل و دیده نمی رفت خیالت که مرا

با دل و دیده خیال تو برابر می شد

4

دهن از یاد تو چون غنچه معطر می گشت

سینه از مهر تو چون صبح منور می شد

5

آهم از سینه، چو عیسی، به فلک بر می رفت

اشکم از دیده، چو قارون به زمین برمی شد

6

بنشستم که فراقت به قلم شرح دهم

شرح می دادم و طومار به خون تر می شد

7

به گلم پای فرو رفته، چندانکه زغم

می زدم دست به سر پای فروتر می شد

8

روز اول که سر زلف تو را سلمان دید

دید کش جان و دل و دیده در آن سر می شد

متن شعر کپی شد.