کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۴ - نمی دانم که نی چون من چرا بسیار می نالد؟...

1

نمی دانم که نی چون من چرا بسیار می نالد؟

دمادم می زند یارش، ز دست یار می نالد

2

نشسته بر ره با دست و بادش می زند هر دم

از آن رو زرد و بیمارست و چون بیمار می نالد

3

دمیدندش دمی در تن از آنرو روح می بخشد

بریدندش زیار خود، از آنرو زار می نالد

4

ز بیماری چنانش تن نحیف و زار می بینم

که بر هر جا که انگشتش نهی صد بار می نالد

5

دمی بسیار دادندش، شکایت می کند زان دم

جگر سوراخ کردندش، از آن آزار می نالد

6

مگر در گوش او رمزی، ز راز عشق می آید

دلش طاقت نمی آرد، ازین گفتار می نالد

7

نفس با عود زن کز یار می سوزد نمی گرید

مزن بادی که از هر باد نی چون یار می نالد

8

منال از یار خود سلمان که تشنیع است بر بلبل

اگر در راه عشق گل ز زخم خار می نالد

9

دمی بر نی بزن نی زن، که دردی هست همراهش

اگر دردی ندارد نی چرا بسیار می نالد؟

متن شعر کپی شد.