کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۹ - سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند...

1

سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند

ولی او نیز بیمارست و می ترسم که نتواند

2

صبا شوریده سودای زلف اوست می ترسم

که گستاخی کند ناگه بران در، حلقه جنباند

3

هوس دارم که درپیچم میانه نامه اش خود را

چه می پیچم درین سودا مرا چون او نمی خواند

4

اگر صدباره گرداند به سر چون خامه کاتب را

محال است این که تا باشد سر از خطش بپیچاند

5

سخن در شرح هجرانش، چه رانم کاندر میدان؟

قلم کو می رود چون آب، بر جا خشک می ماند

6

به مشتاقان خود وقتی که لطفش نامه فرماید

چه باشد نام درویشی اگر در نامه گنجاند

7

نهاده چشم بر راه است سلمان تا کجا بادی

ز راهش خیزد از گرد رهش بر دیده بنشاند؟

متن شعر کپی شد.