کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۳ - زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟...

1

زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟

هر که یک حرف سیاهی ز سپیدی داند

2

می کنم ترک هوای سر زلف تو و باز

باد می آید و این سلسله می جنباند

3

اشک من آنچه ز زار دل من می گوید

راست می گوید و از دیده سخن می راند

4

دل به او دادم و او کرد به جانم بیداد

هیچکس نیست که داد من از او بستاند

5

آب چشمم ننشاند آتش و من می دانم

کاتش من بجز از خاک درش ننشاند

6

هر چه گوید ز لبش جان، همه شیرین گوید

و آنچه داند ز رخش دل، همه نیکو داند

7

ماند سلمان ز درت دور و چنان می شنود:

که مراد تو چنین است و بدین می ماند

متن شعر کپی شد.