کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۹ - حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند...

1

حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند

ور نیز گوید: می کنم، هرگز کسی باور کند

2

شیخش هوس دارد که او، کمتر کند می خوارگی

شیخا تو کمتر کن هوس کو این هوس کمتر کند!

3

رند از پی می سر دهد، ور زآنکه نستانند سر

دستار را بر سر نهد، دستار و سر در سر کند

4

چندان که بندم دیده را، تا کس نیاید در نظر

ناگه خیال شاهی، از گوشه ای سر بر کند

5

آن کز خمار چشم او، امروز باشد سرگردان

فردا چو نرگس با قدح، مست از زمین سر برکند

6

من گرد مستان گشته ام، دانم که گردد همچنین

از کاسه سرهای ما، گر کوزه گر ساغر کند

7

کنج خرابات مغان، گنجینه اسرار دان

کو مرد صاحب راز تا، در یوزه زین در کند

متن شعر کپی شد.