کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۱ - هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می کند...

1

هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می کند

سوزش اندر هر سری سودای دیگر می کند

2

با کمال خویشتن بینی، نمی دانم چرا؟

هر زمان آیینه را با خود برابر می کند

3

صورت ماهیت رویش نمی بیند کسی

هر کسی با خویشتن نقشی مصور می کند

4

جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من

بوی جان می آید و مجلس معطر می کند

5

سینه ام پر آتش است و دم نمی یارم زدن

زانکه گر لب می گشایم دود سر بر می کند

6

در فراقش می نویسم نامه ای وز دست من

خامه خون می گرید و خط خاک بر سر می کند

7

شرح سودای دل ریشم، سواد نامه را

چون سواد چشم من هر دم به خون تر می کند

8

بوی انفاس نسیم خاک کویت می دهد

زان روایتها که باد روح پرور می کند

9

گر غم عشقت مجرد ساخت سلمان را چه شد؟

کوی عشق است اینکه سلمان را قلندر می کند

متن شعر کپی شد.