کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۴ - چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می کند...

1

چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می کند

لعل جانبخش تو هر دم دلنوازی می کند

2

تا دلم آورد بر محراب ابرویت نماز

جامه جان را به خون، هر دم نمازی می کند

3

باز نخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن!

زلف چون چوگان تو هر لحظه بازی می کند

4

می زند خورشید تابان، بر سر شمشاد تیغ

تا چرا در دور قدت سرفرازی می کند؟

5

چون نپالایم ز راه دیده، خون دل مدام

کاتش عشق تو در دل جان گدازی می کند

6

سازگاری کن دمی با من که در عشق تو جان

از تنم بر عزم رفتن کار سازی می کند

7

همچو زلفت شد پریشان حال سلمان حزین

زانکه با روی تو دائم عشق بازی می کند

متن شعر کپی شد.