کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۷ - گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند ...

1

گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند

گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

2

تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما

تا به هر نام که خواهند مرا می خوانند

3

باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟

گر چه روز و شبشان اهل سخن می رانند

4

با غم عشق تو گودین برو و عقل ممان

عقل و دین هر دو به عشق تو کجا می مانند

5

تو ز ما فارغی و حلقه به گوشان درت

گوش امید به در، منتظر فرمانند

6

پای آن نیست کسی را که به کوی تو رسد

بر سر کوی تو این طایفه بی پایانند

7

نیست در دیده عشاق ز خون جای دلی

جای آن است که بر چشم خودت بنشانند

8

جان و دل گوی سر زلف تو گشتند و چه گوی

گوی هایی که دوان در عقب چوگانند

9

با همه بیدلیم در صف عشقت کس نیست

مرد سلمان ز کسانی که درین میدانند

متن شعر کپی شد.