غزل · سلمان ساوجی
غزل شماره ۲۰۰ - خیال زلف تو چشمم به خواب می بیند ...
1
خیال زلف تو چشمم به خواب می بیند
دلم ز شمع جمال تو تاب می بیند
2
کسی که چشمه آب حیات لعل تو دید
برون از آن همه عالم سراب می بیند
3
به غیر عشق تو در دیده هر چه می آید
نظر معاینه نقشش بر آب می بیند
4
ندیم چشمم از آن است چشم مخمورت
که در زجاجی چشمم شراب می بیند
5
خیالش از دل و چشمم نمی رود بیرون
کجا رود که شراب و کباب می بیند
6
دلا مگرد به عهدش قوی که عهد حبیب
خرد ضعیف چو عهد حباب می بیند
7
نهاد دل، همگی بر وفای او سلمان
نهاد خویش از آن رو خراب می بیند