کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۳ - آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟...

1

آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟

در معرض خورشید، کی نور سها پیدا بود؟

2

رندیست کار بیدلان، تقوی شعار زاهدان

آری دلا هر کسوتی، بر قامتی زیبا بود

3

آنکس که آرد در نظر، روی چنان و همچنان

عقلش بود بر جا عجب گر عقل او بر جا بود

4

من در شب سودای او، دل خوش به فردا می کنم

لیکن شب سودای او ترسم که بی فردا بود

5

گرچه سخن راندم بلند، از وصف قدش قاصرم

هر چیز کاید در نظر، قدش از آن بالا بود

6

گفتم که بالای خوشت، اما بلایی می دهد

گفتی: بلی در راه ما، این باشد و آنها بود

7

او ریخت خون چشم من، دامن گرفت از خون مرا

او می کند بر ما ستم، لیکن گناه از ما بود

8

تابی ز شمع روی او، گر در تو گیرد مدعی!

آنگه بدانی کزچه رو پروانه نا پروا بود؟

9

در آب می جستم تو را دل گفت: کای سلمان بیا!

در بحر عشقش غوص کن، کان در درین دریا بود

متن شعر کپی شد.