کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۳ - آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود...

1

آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود

می آید او و عقل من از جا همی رود

2

حوریست بی رقیب که از روضه می چمد

جانیست نازنین که به تنها همی رود

3

از زنگبار زلف پراکنده لشگری

بر خویش جمع کرده به یغما همی رود

4

ما را اگر چه ساخت به خواری چو خاک راه

شکرانه می دهیم که بر ما همی رود

5

مسکین دلم به قامت او رفت و خسته شد

زان خسته می شود که به بالا همی رود

6

گویی چرا به منزل ما هم نمی رسند

آهم که از ثری به ثریا همی رود؟

7

دل قطره ای ز شبنم دریای عشق اوست

کز راه دیده باز به دریا همی رود

8

سلمان چو خامه، نامه به سودا سیاه کرد

بس چون کند که کار به سودا همی رود

متن شعر کپی شد.