کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۵ - آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟...

1

آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟

یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟

2

با تو داردم زازل سابقه عشق ولی

کار بخت است و عنایت به سوابق نشود

3

در سرم هست که خاک کف پای تو شوم

من برینم، مگر بخت موافق نشود

4

شعله آتش دل، سر به فلک باز نهاد

دارم امید که دودش به تو لاحق نشود

5

می کند دست درازی سر زلفت مگذار

تا به رغم دل من با تو معانق نشود

6

هر که این صورت و اخلاق و معانی دارد

که تو داری، ز چه محبوب خلایق نشود؟

7

شب به یاد تو کنم زنده گواهم صبح است

روشن این قول به بی شاهد صادق نشود

8

با دهان و لب تو جان مرا رازی هست

همه کس واقف اسرار دقایق نشود

9

کار کن کار که کار تو میسر سلمان

به عبارات خوش و نکته رایق نشود

متن شعر کپی شد.