کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۶ - دل ز وصل او نشان بی نشانی می دهد...

1

دل ز وصل او نشان بی نشانی می دهد

جان به دیدارش امید آن جهانی می هد

2

جوهر فر دهانش طالب دیدار را

بر زبان جان جواب « لن ترانی» می دهد

3

جز سرشک لاله رنگم در نمی آید به چشم

کو نشانی زان عذار ارغوانی می دهد

4

دیده بر راه صبا دارم که از خاک رهش

می رسد وز گرد راهم ارمغانی می دهد

5

زندگی از باد می یابم که او در کوی دوست

می شود بیمار وز آنجا زندگانی می دهد

6

نرگسش در عین مستی دم به دم چشم مرا

ساغری از خون لبالب، دوستگانی می دهد

7

زخم شمشیر تو را میرم که در هر ضربتی

جان سلمان را حیات جاودانی می دهد

متن شعر کپی شد.