کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۷ - یار دل می جوید و عاشق روانی می دهد...

1

یار دل می جوید و عاشق روانی می دهد

چون کند مسکین در افتادست و جانی می دهد؟

2

چون نمی افتد به دستش آستین وصل دوست

بر در او بوسه ای بر آستانی می دهد

3

گفت: لعلت می دهم کام دلت، باری مرا

گر نمی بخشد لبت کامی، زبانی می دهد

4

با وصالش می توانم جاودان خوش زیستن

گر فراق او مرا یکدم امانی می دهد

5

گو برون کن جان و دل هرکس که او چون جام می

می رود خود را به دست دلستانی می دهد

6

گفتمش موی تو بر زانو چه آید هر زمان؟

گفت: پیشم شرح حال ناتوانی می دهد

7

گفتم: از من هیچ ذکری می رود در حلقه اش؟

گفت: سودا بین که تشویش فلانی می دهد

8

غم مخور سلمان به غم خوردن که چرخ از خوان خویش

هر همایی را که بینی استخوانی می دهد

متن شعر کپی شد.