کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۴ - چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی آید ...

1

چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی آید

مرا خود جز تو در خاطر، کسی دیگر نمی آید

2

خیال عارضت آبست، از آن در دیده می گردد

نهال قامتت سر و ست، از آن در بر نمی آید

3

مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر

دل از دستش برون آرم، ولی دلبر نمی آید

4

بر آن بودم که چون دولت، در آید از درم روزی

به هر بابی که کوشیدم از آن در در نمی آید

5

مرا ساقی مده ساغر، که امشب می پرستان را

زیاد لعل او یاد از می و ساغر نمی آید

6

حریفان را فرود شد دم، بر آرای مطرب آوازی

بگو با ماه من کامشب، چرا خوش بر نمی آید

متن شعر کپی شد.