کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱ - چوگان زلفش از دل من برد گو ببر...

1

چوگان زلفش از دل من برد گو ببر

ای دل بگیرش آن خم چوگان و گو ببر

2

در زحمتم ز درد سر و گفت و گوی عقل

ای عقل از سرم برو این گفت و گو ببر

3

ای آشنا چه در پی بیگانه می روی؟

آن را که درد توست تو درمان او ببر

4

صوفی هنوز صافی رندان نخورده است

ساقی برای او قدحی زین سبو ببر

5

تا عرض رنگ و بو نکند گل به باغ رو

بویش به باد برده و رنگش ز رو ببر

6

گر زانکه عمر می طلبی کرده ایم گم

عمر دراز در سر زلفت بجو ببر

7

می آورم به پیش تو حاجت که گفته اند

حاجت به نزد صاحب روی نکو ببر

8

یا رب مرا به آرزوی خویشتن رسان!

یا از دل و دماغ من این آرزو ببر

9

خو کرده است بر دل تنگ تو جور دوست

سلمان! جفای آن صنم تنگ خو ببر

متن شعر کپی شد.