کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۳ - یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور...

1

یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور

سایه وار از آفتابی ناگهان افتاده دور

2

ما چو اشکیم از فراقش مانده در خون جگر

برکناری وز میان مردمان افتاده دور

3

رحمتی ای همرهان، آخر که جای رحمت است

بر غریبی ناتوان، از کاروان افتاده دور

4

چون کنم یاران، که من بیمار و مرکب ناتوان؟

جان به لب نزدیک و راهی در میان افتاده دور

5

بینوا چون بلبلم، بی برگ چون شاخ درخت

کز جمال گل بود، در مهرگان افتاده دور

6

بی خم ابروی او پیوسته نالان می روم

راست چون تیری که باشد از کمان افتاده دور

7

من چو پیکان زیر پی، پیموده ام روی زمین

بوده جویای نشانش، وز نشان افتاده دور

8

ما نمی بینیم عالم جز به نور طلعتت

گر چه از ماهی چو ماه از آسمان افتاده دور

9

آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت

باد چشم بد ز رویت آنچنان افتاده دور

10

دی خیالت گفت: سلمان حال تنهاییت چیست؟

چون بود حال تن تنها، ز جان افتاده دور

متن شعر کپی شد.