کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۴ - در مسجد چه زنی اینک در میکده باز...

1

در مسجد چه زنی اینک در میکده باز

خیز مردانه قدم در نه و خود را در باز

2

مست رو بر در میخانه که مستان خراب

نکنند از پی هشیار در میکده باز

3

تا به دردی قدح جامه نمازی نکنی

چون صراحی نتوان پیش بتان برد نماز

4

کشته عشق بتانیم، زهی عشرت و عیش!

مفلس کوی مغانیم، زهی نعمت و ناز!

5

بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است

راه کوته کن و بر خویش مکن کار دراز

6

«هوی» صوفی چه کنی؟ آن همه رزق است و فریب

«های» مستان بشنو، کز سر سوزست و نیاز

7

مجلس خلوت انس است و حریفان سرمست

مطربان پرده در و غمزه ساقی غماز

8

خون قرابه بریزند که خود ریختنی است

خون آن ساده که پنهان نکند جوهر راز

9

به زبانی که ندانند بجز سوختگان

می کند شمع بیابانی ز سر سوز و نیاز

10

حبذا حالت پروانه که در کوی حبیب

به هوای دل خود می کند آخر پرواز!

11

آنکه هوش و دل و دین برد به تاراج و برفت

گو تو باز آی که ما آمده ایم از همه باز

12

بنوازم ز ره لطف که سلمان امروز

در مقامی است که جز ناله ندارد دمساز

متن شعر کپی شد.